خدایان نورس (Norse mythology)

سعید فراهانی

اساطیر نورس (نوردیک) به اسطوره‌های مردم ژرمن در شمال اروپا گفته می‌شود. مردم ژرمن (که توتنی نیز نامیده شده‌اند) گروهی نژادی-زبانی هستند که از اروپای شمالی سرچشمه می‌گیرند و به زبان‌های ژرمنی از شاخه زبان‌های هند و اروپایی سخن می‌گویند. بسیاری از گروهای قومی شمال اروپا مانند اسکاندیناویایی‌ها (سوئدی‌ها، نروژِی‌ها، دانمارکی‌ها، جزایر فارویی‌ها)، آلمانی‌ها (شامل اتریشی‌ها و تمام آلمانی زبانان سوئیس و آلمان) هلندی‌ها و انگلیسی‌ها بخشی از این ژرمن‌ها هستند. این اسطوره‌ها روایت باورهای دینی مردمان نورس در دوره پیشامسیحی‌ بویژه بین مردمان اسکاندیناوی در دوره وایگینگ‌هاست که همچنان در فرهنگ عامیانه و افسانه‌های مردمان باقی مانده است. این روایت‌ها در منابعی مانند ادای منظوم (Poetic Edda) و ادای منثور ( Prose Edda) و سرگذشت‌نامه‌ها (sagas) باقی‌ مانده‌اند. در اساطیر نورس خدایان٬ پهلوانان و موجودات اسطوره‌ای گوناگونی حضور دارند. در این اسطوره‌ها دو دسته اصلی خدایان وجود دارند:
ازیر (Æsir): که آس‌ها (ǫ́ss) نیز گفته می‌شوند و در «آسگارد (Asgard)» زندگی می کردند. آن‌ها به رهبری اودین (Odin) بر زندگی انسان‌های فانی حکمرانی می‌کردند. این خدایان به مفاهیمی چون قدرت‌طلبی و جنگ و قلمروشان وابسته بودند. آن‌ها خدایانی میرا بودند و سیب‌های جوانی جاوید سرچشمه نیروی آن‌ها بود. تعداد خدایان این دسته ۱۲ تن و تعداد خدابانوان ۱۴ تن گفته شده‌است که برخی از آن‌ها عبارتند از:
ثور (Thor)
بالدر (Baldr)
تیر (Tyr)
براگی (Bragi)
هایمدال (Heimdallr)
هودر (Hodur)
ویدار (Vidar)
وَلِی (Váli)
اول (Ullr)
فورستی (Forseti)
نیورد (Njord) و پسرش فریر (Freyr) و دخترش فریا (Freyja) که در واقع از خاندان ونیر بودند.
فریگ (Frigg)
اودین (Odin) و لوکی (Loki) دو خدای متمایز هستند که هم جز خاندان ازیر به شمار می‌آیند و هم نقشی جداگانه از این خدایان دارند.

خدایان ازیر بر سر پیکر بالدر گرد آمده‌اند

خدایان ازیر بر سر پیکر بالدر گرد آمده‌اند

ونیر (Vanir): خدایان و خدابانوان ونیر در «واناهایم (Vanaheimr)» زندگی می‌کردند. نیروی این خاندان خدایان نورس با طبیعت و خرد و باروری و جادو پیوسته بود.
خدایان «ازیر» و «ونیر» دشمنانی دیرینه بودند اما پس از جنگی طولانی، هر دو قبیله راضی به برقراری صلح شدند و برای حفظ صلح، خداها و خدابانوانی به عنوان گروگان‌ بین دو گروه رد و بدل کردند. دو واژه ازیر (Aesir) و ونیر (Vanir) جمع هستند و نباید جمع بسته شوند. دشمن مشترک هردو دسته خدایان٬ غول‌های «یوتون‌ (Jötunn)» بودند.
یوتون (Jotun): که ژیان نیز نامیده می‌شوند غول‌هایی بودند که در «یوتونهایم (Jötunheimr)» زندگی می‌کردند. آن‌ها غول‌هایی یخی و آتشین و سنگی بودند.
و اما در میانه این ها «نورن‌ها (Norns)» که نیمه خدابانوان (فرشتگان) سرنوشت هستند قرار داشتند که هم سرنوشت انسانها و هم سرنوشت خدایان و هم جریانهای طبیعی و دائمی کیهان را کنترل می کنند.
در روز «راگناروک (Ragnarök)» که روز فرجام خدایان و نبرد پایانی و فرجام کار جهان و آخرالزمان است٬ هر چه بند و زنجیر در جهان هست، از هم خواهد پاشید و از گوشه گوشهٔ جهان خدایان، و یوتون‌ها و انسان‌ها همه و همه به سوی میدان نبرد فرجامین می‌آیند و سرنوشت جهان بعد رقم خواهد خورد.

Advertisements

جشن مهرگان (Mehregan Festival)

Mehr_Persia_Iran_Mithraجشن مهرگان یکی از جشن‌های کهن ایرانیان است که به مهر، ایزد دوستی و پیمان نسبت داده می‌شود. ایزدمهر ایزدی است که پیش از زردشت نیز جایگاه ویژه‌ای نزد ایرانیان داشته است. در گاهﺷماری زرتشتی، برج هفتم هر سال خورشیدی و روز شانزدهم هر برج به نام «مهر» نامیده می‌شود که یکی از ایزدان است. روز شانزدهم مهرماه (=مهرروز از مهرماه) جشن مهرگان برگزار می شود و شش روز به طول می‌انجامد. «مهرگان» پس از نوروز و در کنار جشن سده بزرگترین جشن ایران باستان بوده‌است. بنابر تقویم رسمی امروز ایران٬ مهرگان روز ۱۰ مهر است.
مهرگان آیینی بسیار کهن است و پیشینه آن به پیش از دین زرتشت باز می‌گردد. از دیرباز ایرانیان بر این باور بودند که در این روز کاوه آهنگر به پا خاست و با کمک به فریدون بر ضحاک پیروز شدند.
این جشن درگرامیداشت ایزدمهر٬ ایزد راستی٬ دوستی٬ پیمان و سوگند و خدای نور و خورشید برگزار می‌شود. ریشه طبیعی این جشن احتمالا پایان فصل گرما و زمان برداشت محصولات پاییزی مانند انگور در میان اقوام کهن بوده‌است.
مهرگان در ایران باستان ميهرکان (mihrakan) و ميهرکانه (mihrakana) نیز نامیده شده و در عربی مهرجان آمده است. اهميت اين جشن برای ایرانیان به قدری بوده است که به معنای جشن در زبان عربی وارد شده و اعراب به همه جشن ها مهرگان می گويند و آن را معادل واژه عيد به کار می برند.
در گاه‌شمار اَوستایی که همه دوازده ماه سال دارای سی روز است مهرگان شانزده مهرماه است، ولی در گاه‌شماری رسمی امروز ایران که شش ماه نخست سال سی و یک روزه هستند، مهرروز برابر دهم مهرماه است. اما بنا به گفته فردوسی و سایر یافته‌ها، مهرگان در آغاز ماه مهر و شروع فصل پاییز برگزار می‌شد و این شیوه در دوره هخامنشی و احتمالاً تا اواخر دوره اشکانی نیز دوام داشته است و سپس جابجا شده‌است.
برای مهرگان آیین‌های گوناگونی یاد شده که در دوره‌های گوناگون برگزار می‌شده‌است. اینک نیز در میان ایرانیان و زرتشتیان آیین‌های ویژه‌ای برای این جشن ملی و باستانی برگزار می‌شود.

جشن مهرگان در میان زرتشتیان 

در باورهای زرتشیان، ایMehrgan_1زدمهر پشتیبان و نگهبان پیمان و دوستی و عدالت است. زرتشتیان ایزدمهر را شاه‌مهر ایزد می‌نامند و نیایشگاه شاه‌مهر ایزد یکی از نیایشگاه‌های زرتشتیان کرمان است.
این جشن توسط زرتشتیان در مهرروز از مهرماه که در گاه‌شمار امروزی برابر با ده مهر است برگزار می‌شود. زرتشتیان در این روز گردهم می‌آیند و موسیقی ویژه این جشن را می نوازند٬ بخش هایی از گات‌ها را می خوانند و به یادآوری اسطوره کاوه آهنگر و فریدون می پردازند.
جشن مهرايزد یا مهرگان، جشن ديرپا و ديرينی است كه در مهرروز از مهرماه برپا می‌شود. جشن مهرايزد، يك جشن ۵ روزه است كه از مهرروز آغاز شده و تا ورهرام‌روز ادامه دارد. در اين ۵ روز دوستان و آشنايان در خانه‌ها گرد می‌آيند و روز و شب را به جشن و شادی و میهمانی مي‌گذارنند. در پايان جشن مردم در آدريان (آتشکده) گرد هم آيند و به جشن و پايكوبی پردازند.

آيين مهرایزد و آیین گشت مهرايزد

Mehrgan_Ritualسال هاست در برخی از روستاهای زرتشتی‌نشين آیینی به نام «گشت مهرايزد» در ماه بهمن بجای مهرماه برگزار می‌شود. دلیل این جابجایی ریشه‌ای تاریخی دارد و نه ریشه مذهبی یا آیینی.
در گاه‌شماری کهن ايرانی٬ مانند امروز کبیسه گیری وجود داشت تا روزهای تقویم با پدیده‌های طبیعی مانند سال تحویل یا شب یلدا همزمان باشند و در گذر زمان جابجا نشوند. اما کبیسه گیری تقویم کهن بجای اینکه هر چهارسال٬ یک روز اضافه کند٬ روزهای كبيسه را جمع می‌كردند و پس از ۱۲۰ سال ، يك‌ماه، به سال می‌افزودند و آن ماه را که هر ۱۲۰ سال رخ می داد به جشن و شادی و مراسم مذهبی می‌پرداختند.
پس از حمله اعراب و سقوط ساسانیان، روند کبیسه گیری گاه‌شماری زرتشتی٬ به فراموشی سپرده شد بنابراين، سال ديگر دقيقا در نوروز، تحويل نمی‌شد. اين روند تا جایی ادامه يافت كه همه جشن ها و مناسبت های زرتشتی جابجا شده بود. بنابراین مهرگان، در میانه‌های زمستان گرفته می‌شد. اكنون جشن «گشت مهرايزد» که طبق گاهشماری رسمی امروز در میانه بهمن برگزار می‌شود٬ يادگار همان فراموشی تاريخی است.

Mehr Izad

تصویر از جشن گشت مهرایزد سال ۹۳ در روستاهای یزد

در زمان برگزاری این آیین٬ مردمان گرد هم می‌آيند، یک تن نیز آيينه و گلاب با خود دارد و سرنا و دف نواخته می‌نوازند و در کوچه‌ها راه می‌افتند و سروده‌های کهن و بومی می‌خوانند و «هابيروشاباش‌گويان»، به در خانه‌‌ها می‌روند و در می‌زنند و صاحبخانه با آتشدانی از آتش و بوی خوش به پيشواز می‌آيد. مردم جشن مهرايزد را به صاحبخانه و خانواده‌اش شادباش می‌گويند و برايشان آرزوهای نیک می‌كنند، رفتگان و درگذشتگان خانه را درود می‌دهند. صاحبخانه نیز شادباش‌های مردم را پاسخ می‌دهد و به اندازه‌ توان، پولی را پيشكش روحانیون زرتشتی و آدريان محل می‌كند، بشقابی لرک و ميوه هم به دماوز (دهموبد محل) می‌دهد. و گشت مهرايزد اين‌گونه ادامه می‌يابد.
در روز پايانی جشن٬ همه گرد هم می‌آيند و ميهمان چيزهایی می‌شوند كه خودشان در اين چند روز دهش كرده‌اند. موبد بر لرك و ميوه‌ای كه از محل جمع شده اوستا می‌خواند و ميوه و لرك ميان مردم،پخش می‌شود.

 

ماتریکاس (मातृका ٬ Matrikas)

سعید فراهانی

ماتریکاس اسم جمعی به معنای «مادران» است. در آیین هندو ماتریکاس٬ ایزدبانوهای جنگ، کودکان، و توان‌بخشی زنانند و هموره در کنار همدیگر هستند. تعداد آن‌ها گاه هفت و گاه هشت است و بنابر این هفت‌مادران (सप्तमातृका: سپتاماترکاس) وهشت‌مادران (अष्टमातृका: اشته‌ماترکاس) نیز نامیده شده‌اند.
نام مادران از این قرار است: برهمنی، ویشنَوی، مَهِشوَری، ایندرانی، کاماری، واراهی، و چَمونده یا ناراسیمهی.
در منابع اسطوره‌ای کهن، ماتریکاس‌ اغلب دارای ویژگی‌های شوم و خطرناک توصیف شده‌اند. اما در اساطیر بعد، هر چند برخی از ویژگی‌های شوم و وحشی خود را هنوز حفظ کرده‌اند اما نقشی پاسدارانه پیدا می‌کنند. به این ترتیب، آن‌ها هم نماد جنبه بارور طبیعت و هم جنبه ویرانگر طبیعت هستند.
ماتریکاس در کیش «تانترا» اهمیت بسیار دارند و در آیین «شاکتی‌» از آن‌ها به عنوان «یاوران خدای بزرگ شاکتا دِوی در نبرد او علیه دیوان» یاد شده‌است. ماتریکاس هم‌چنین با پرستش ایزد جنگجو «موروگان» مرتبط دانسته شده‌اند. برخی پژوهندگان نیز آن‌ها را از ایزدان فرقه «شیواییسم» دانسته‌اند.

نبرد با راکتاویجا

راکتاویجا یکی از اسوراها بود که در باورهای هندو خدایان بد شمرده می‌شوند. هنگامی که ایزدبانو دورگا به نبرد راکتاویجا رفت از ماتریکاس برای نابودی او کمک خواست. ماتریکاس در کنار یکدیگر به جنگ او رفتند و با سلاح هاشان به او زخم زدند. اما هر قطره خونی که از راکتاویجا به زمین می‌چکید، تبدیل به یک راکتاویجای دیگر می شد و بزودی دشت از راکتاویجاها پر شد.

Raktavija_Durga_Kali_Matrikas-battle

در این هنگام، دورگا٬ ایزدبانو کالی را فراخواند. کالی به میدان جنگ آمد و راکتاویجاها را قلع و قمع کرد، اما برای آن که خونشان به زمین نریزد، وقتی سرشان را می برید، خونشان را تا آخرین قطره می مکید. بعد از این که همه ی راکتاویجاها کشته شدند، کالی از این همه خشونت، به جنون وحشی گری و نابودی مبتلا شد. روی جسدهایی که در دشت ریخته بود می‌رقصید و می‌خندید و می‌خواست همه جهان را ویران کند. در این هنگام، خدایان به شیوا، همسر کالی التماس کردند که جلوی کالی را بگیرد. شیوا خود را در میان جسدها، زیر پای کالی انداخت. اما کالی در جنونش، او را نشناخت و پا بر رویش گذاشت. اما در این لحظه، ناگهان با دیدن شیوا در زیر پایش، به خود آمد و آرام و شرمسار شد و از قصدش برای نابودی گیتی منصرف شد.

تریمورتی (त्रिमूर्ति) یا سه‌گانه باوری هندویی

سعید فراهانی

در آیین هندو، خدایان «برهما» ، «ویشنو» و «شیوا» تثلیث هندویی (تریمورتی = Trimurti) یا «سه‌گانه بزرگ» را تشکیل می‌دهند.

trimurti - تریمورتی - تثلیث هندو
«برهما» در کیش هندو خدای آفریننده است، خدای خدایان. او پس از آفرینش دنیا، آن را رها کرده و دیگر کاری با آن ندارد. شاید به همین سبب نسبت به دو خدای دیگر کمتر مورد توجه قرار گرفته است و فرقه‌های کمتری به او می‌پردازند.
«ویشنو» خدای نگاهدارنده در کیش هندوست. او آفریده‌های برهما را پاس می‌دارد و هرگاه خطری این امور را تهدید کند، تجلی یافته و آن خطر را دفع می‌کند و آرامش و آسایش را دوباره به ارمغان می‌آورد.
«شیوا» سومین خدای تثلیث هندویی، خدای ویرانگر و رستاخیز پس از ویرانیست. در باور هندوها پس از ویرانگری‌های شیوا، آبادانی خواهد بود. هندوها رقص شیوا را نشانه زندگی می‌دانند. چرخش در حال رقص، نشانه چرخه «سمساره» است.

Hindu Trimurti - سه گانه هندو
مفهوم تریمورتی در باور هندو وحدت بینهایت (بینهایت در یک) و یکی بودن ماده، زمان، مکان و هرآنچه در این جهان و فرا جهان است می‌باشد که در صوفیگری اسلامی، با عنوان «وحدت وجود» شناخته می شود. در این وحدت وجود هندو، تاکید بر سه فرم، آفرینش، نگاهداری، و نابودیست. سه‌گانی هندو بیانی باور به پیوند و یگانگی آفرینش، پاس‌داری و تباهی است که با آن مفهوم گردندگی زندگی، مرگ و زایش معنی می‌یابد. در کنار «تری‌مورتی» که مفهوم و معنایی نرینه دارد٬ باور به «تری‌دِوی» با معنا و مفهومی مادینه وجود دارد.


در باورهای کهن‌تر هندو و ودایی٬ «سوریا» خدای خورشید و خدای خدایان و «روشنایی بزرگ» و «آتش اعظم» است. و خدایان سه‌گانه تنها تجلی‌هایی از وجود او هستند. بدین ترتیب که برهما٬ تجلی سوریا در بامداد است و ویشنو٬ تجلی سوریا در هنگام روز است و شیوا نیز تجلی سوریا در هنگامه شامگاه است. بدین ترتیب هویت آغازگر و نگهدارنده و پایان بخش هرکدام از این خدایان در این خدا و مفهوم یک «روز از زندگی» معنا می‌یابد.

در فرقه‌گرایی هندو٬ سه‌گانه‌باوری در پیروان هرکدام از این سه خدایگان بویژه ویشنوپرستان و شیواپرستان از مفهومی خاص برخوردار می‌شود و پیروان ویشنو و شیوا مدعی اثبات آن با اساطیراند، و بر این باورند که خدای مورد نظر آنان هم بزرگ‌ترین خدا و هم در برگیرنده هردو خدای دیگر در خویشتن است.

در یک اسطوره هندو٬ برهما و ویشنو در ستیزی پیوسته درگیرند و نبرد بر سر آن است که کدام یک بزرگ‌تر و ارجمندتر است. پس در برابر برهما و ویشنو ستونی از آتش پدیدار می‌شود. برهما و ویشنو شگفت‌زده از عظمت ستون آتش بر آن می‌شوند که خاستگاه آتش را بیابند؛ ویشنو به شکل گرازی نیرومند در می‌آید و هزار سال در امتداد ستون پایین می‌رود و برهما به شکل قویی تیز‌پرواز درمی‌آید و هزار سال در امتداد ستون بالا می‌رود.
نه ویشنو و نه برهما پس از هزار سال به پایان ستون نمی‌رسند و ناچار به نقطه آغاز بازمی‌گردند و وقتی خسته در برابر یکدیگر می‌ایستند. در آن‌جا شیوا در برابر آنان نمایان می‌شود و برهما و ویشنو درمی‌یابند که ستون آتش همانا شیوا است و بدین‌سان او را بزرگ‌ترین و ارجمند‌ترین خدایان می‌خوانند.

موجودات افسانه‌ای دریایی ایران

فرشید فرهادی – سعید فراهانی

دریای پارس که سرتاسر مرز جنوبی سرزمین کهن ایران را در برگرفته‌است بخشی از فرهنگ و تمدن این سرزمین بویژه مردمان کناره جنوبی این دریا بوده و هست. افسانه‌های زیادی توسط این مردم درباره این دریا و سرزمین‌های دوردست و موجودات افسانه‌ای آن ساخته و پرداخته شده‌است. بخشی از این افسانه‌ها نیز توسط دریانوردان و مسافران و بازرگانان سرزمین‌های دور و نزدیک به فرهنگ و باورهای ایران وارد شده‌است.
این افسانه‌ها و موجودات افسانه‌ای از دوران کهن در فرهنگ ایران و کناره‌های خلیج پارس وجود داشته و بخشی از آن یادگار سفرهای دریایی ایرانیان در روزگاران کهن است و فردوسی نیز به آن اشاره کرده‌است:

همه کارسازان دریا به راه… ز چین و ز مکران همی برد شاه
به‌فرمود تا توشه برداشتند… ز یک‌ساله تا آب بگذاشتند
به ششماه کشتی براندی بر آب… کزو ساختی هر کسی جای خواب
به‌هفتم چو نیمی گذشتی… ز سال شدی کژ و بی‌راه باد شمال
به‌آب اندرون شیر دیدند و گاو …همه داشتی شیر با گاو تاو
همان مردم و موی‌ها چون کمند… همه تن پر از پشم چون گوسفند
یکی سر چو ماهی، تنش چون پلنگ… یکی سر چو گاو و تنش چون نهنگ
یکی را سر خوک، تن چون بره… همه آب از ایشان بدی یکسره

دریانوردانی که از سفرهای دریایی بازمی‌گشتند، هرکدام خاطرات و داستان‌هایی با خود آوردند که در طی زمان پربارتر شده و در نقل سینه به سینه با اوهام و افسانه‌ها درهم‌آمیخت و دریای پارس در قلب این ماجراها جای می‌گرفت.

بابادریا (بَپِ دیریا)

در افسانه های محلی و باورهای جنوب ایران و کناره‌های خلیج فارس اعتقاد به موجودی وحشت آفرین به نام بابا دریا وجود داشت که پیرمردی عظیم‌الجثه است. پوستش سیاه است و قد او به حدی بلند است که دریا تا کمرگاه او می‌رسد٬ و بدنش را پستان‌های متعدد پوشانده است.

همان مردم و موی‌ها چون کمند…همه تن پر از پشم چون گوسفند
یکی سر چو ماهی، تنش چون پلنگ…یکی سر چو گاو و تنش چون نهنگ

روزها در دریا به سر می‌برد، اما شب‌ها برای خفتن به ساحل می‌آید و هنگام به ساحل آمدن، هر کس را که بر سر راهش قرار بگیرد، بر می‌دارد و او را با خود به دریا می‌برد. در هنگام توفانی شدن دریا ناگهان روی عرشه کشتی و لنج می پرد و یکی از ملوانان و جاشوان را با خود به زیر آب می برد. باورها بر این بوده که این موجود به قربانی پیش از مرگ تجاوز می‌کرده‌است.
دریانوردان و ماهیگیران باور داشتند که بابادریا گاه در تاریکی روی لبه کشتی می نشیند و با دیدن یکی از کارکنان کشتی خود را به دریا می‌پراند و کمک می‌خواهد. جاشو هم گمان می‌کند فرد در حال غرق شدن از کارکنان لنج است و برای نجاتش به دریا می پرد و توسط بابا دریا شکار می شود.
هنگام توفانی شدن دریا٬ دریانوردان ایرانی فریاد می‌زدند: «آهن٬آهن» و اره‌ و تیشه و چاقوی آهنی را روی لبه‌های کشتی می‌کشیدند. دریانوردان عرب کناره‌های خلیج فارس هم چنین می کردند و می گفتند «حدید٬ حدید». زیرا باور این بوده که بابا دریا هم نظیر آل و موجودات ولید دیگر از آهن هراس داشته است.

بچه بنینگی

در باور مردمان جنوب ایران٬ زنی بود در زیر آب که همواره بچه به بغل (بچه بنینگی) و غمگین است و با دیدن ملاحان و بویژه صیادان مروارید که زیر آب غواصی می‌کردند٬ از آنان گهواره‌ای برای بچه‌اش طلب می کرد. اگر فرد محل دیدار را به خاطر می سپرد و گهواره‌ای در آنجا به دریا می انداخت در صید بزرگترین مروارید را بدست می‌آورد اما در صورت بی اعتنایی دچار بدشگونی و بیماری می گشت.
در باور مردمان اگر این زن با غواص یا دریانوردی ارتباط برقرار می‌کرد صیدش رونق می‌گرفت اما همیشه این احتمال وجود داشت که آنها از او بخواهند در زیر آب مانده با آنها زندگی کند. اگر صیاد نپذیرد دیگر مرواریدی نخواهد یافت و اگر بپذیرد چار خفگی و بیهوشی شده و اگر دوستانش او را به عرشه نکشند، خفه شده و خواهد مرد.

داستانی از یک غواص است که در یکی از هیرات (هیر = برآمده از سطح دریا) در خلیج فارس در ژرفای دریا مشغول به صید مروارید بود که چشمش به گهواره‌ای افتاد که زنی تکانش می‌داد. آن زن بالاتنه انسان و پایین‌تنه ماهی داشت. زن با زبانی که فارسی، عربی و یا افریقایی نبوده با او صحبت کرد و از او خواست نزد او بماند. غواص با اشاره می‌گوید که دیگر نفسی برای ماندن ندارد، اما زن با نفس خود به دور او حبابی می‌سازد، و می‌گوید اندکی پیش ما بمان. در روی کشتی که از دیر آمدن غواص نگران شده بودند، طنابی را که یک سر آن به پای غواص بسته شده بود کشیدند و غواص بی‌هوش را بر روی عرشه آوردند. غواص پس از به هوش آمدن داستان مادر حامل گهواره را برای دوستانش تعریف کرد.

ملمداس

ملمداس یا من‌منداس (یا ام‌المنداس یا اُم‌الداس) زنی بسیار زیبا٬ خوش قد و قامت٬ دلفریب٬ عطر آگین و آراسته به گوهرهای گرانبهاست و همیشه جعبه‌ای از جواهرات گران‌بها به همراه دارد. او در هنگام گرگ و میش غروب آفتاب تا نیمه‌های شب زیر تک درختی دورافتاده یا در بیابان‌ها و خرابه‌ها می‌نشست و گیسوهای بلند و زیبای خود را با یک دست می گرفت و با دست دیگر شانه می کرد.
مردان اسیر نگاه درخشان و دلربای ملمداس می‌شدند و به کنار او می‌آمدند و با او هم‌صحبت می شدند. ملمداس شهوت‌انگیز آن‌ها را به هماغوشی دعوت می‌کرد. جعبه جواهراتش را زیر سر می گذاشت و دراز می‌شید و پاهایش را باز می‌گذاشت تا مرد با او هماغوشی کند. غافل از اینکه درون ران‌های ملمداس مانند خرچنگ دو تیغه برنده و تیز وجود دارد. به محضی که مرد آغاز می‌کرد ملمداس چهره زیبایش را از دست می داد. شبیه به پیرزنی می شد و با پاهای اره مانندش مرد را تکه تکه می‌کرد.
دربانوردان و ماهیگیران باور داشتند که ملمداس در شبی که ماه کامل است در دریا نیز ظاهر می شود و ماهيگران تنها را روی دریا افسون می‌کند. ملمداس آنها را به‌طرف خودش دعوت می‌کند و آن‌ها هم که آن ‌همه زيبایی جادویشان کرده است. خود را در آب می اندازند و شنا کنان به طرفش می روند. بالاتنه ملمداس شکل زن است و پايين‌تنه‌ اش که زير آب است همچون خرچنگ دو داس (یا اره) دارد و به محض اينکه یک ملوان يا ماهيگير را به طرف خودش کشيد او را به طرف پاهایش می برد و او را تکه تکه می کند.
به باور مردمان ساحل‌نشین در همان لحظه که ملمداس بر زمین می خوابد تا مرد را به تن خود دعوت کند٬ مرد باید یک مشت خاک را از زمین بردارد و به چشمانش بپاشد. آنگاه می‌تواند بسته جواهرات او را برداشته و فرار کند.

جشن اردیبهشتگان

اردیبهشتگان یا «گلستان جشن» از جشن‌های دوازدگانهٔ ماهانه ایران باستان است. روز سوم اردیبهشت ماه (=اردیبهشت‌روز از اردیبشهت‌ماه) جشن اردیبهشتگان برگزار می شود.
در گاهﺷماری زرتشتی، برج دوم هر سال خورشیدی و روز سوم هر برج به نام «اردی‌بهشت» است که یکی امشاسپندان است. این جشن از شمار جشن‌های آتش است. زیرا این جشن در بزرگداشت «امشاسپنداردیبهشت» که نماد و فروزه‌اش آتش است و نگاهبان آتش و نور و روشنی است٬ برپا می شود.
بر اساس تطبیق گاهشماری زرتشتی با گاهشماری رسمی امروزین، دوم اردیبهشت خورشیدی، برابر با جشن اردیبهشت‌گان است. اما اگر گاهشماری امروزین معیار قرار گیرد٬ سوم اردیبهشت ماه تاریخ این جشن خواهد بود. نظر بیشتر کارشناسان این است که این جشن باید بنابر تقویم پیشرفته و دقیق امروزی برگزار شود و نه تقویم باستانی.
زمان برگزاری جشن اردیبهشتگان همزمان است با زمانی که در بسیاری از مناطق فلات ایران و کشورهای همسایه٬ گلها شکوفا شده‌اند. از این رهگذر، این جشن به نوعی جشن گلها نیز بدل شد. کوشیار گیلی در «زیج جامع» از آن با نام «گلستان جشن» یاد کرده است.  همزمان با این جشن در بسیاری از کشورهای دنیا٬‌ «روز جهانی زمین» برگزار می شود.
ایرانیان زرتشتی در روز جشن اردیبهشتگان، لباس سپید رنگ می‌پوشند که نمایانگر پاکی و پاکیزگی و بی‌گناهی است و با سرهای پوشیده با کلاه یا روسری ِسپید ، به آدُریان (آتشکده اصلی هر شهر) میروند تا نیایش کنند و اهورامزدا را با خواندن اردیبشهت‌یشت و دیگر نمازها سپاس گویند. خلف تبریزی آورده که این روز نیک است برای به معبد و آتشکده رفتن و از پادشاهان حاجت خود خواستن و به جنگ و کارزار شدن

جشن فَروَردینگان (Farvardingan Festival)

فَروَردینگان یا فرودُگ یکی از جشن‌های زرتشتی و روز برگزاری این جشن نوزدهم فروردین‌ماه است.

فروردین، جمع واژه «فَرورد» است (به معنای فروهرها) و ماه فروردین ماه فروهرها و این جشن در بزرگداشت فروهرهاست. فرودگ می تواند به معنای به زمین آمدن روح درگذشتگان باشد.
فروردینگان جشنی است برای یادبود روان درگذشتگان و از آنجا که در دین زرتشت، آیین‌های سوگواری به اشکالی که می‌شناسیم، وجود ندارد، این مراسم به صورت جشن برگزار می‌شود و مردم روان درگذشتگان را هم در شادی خود شرکت می‌دهند.
فَرَوَهَر (Faravahar)٬ یکی از نیروهای باطنی است که به باور زرتشتیان پیش از پدید آمدن موجودات، وجود داشته و پس از مرگ و نابودی آنها، به عالم بالا رفته و پایدار می‌ماند. این نیروی معنوی را که می‌توان جوهر حیات نامید، فناناپذیر است. (مانند روح در باورهای اسلامی)
در گاه‌شماری زرتشتی هر روز ماه با نام یکی از امشاسپندان و ایزدان نامیده می‌شود. در هر ماه، در روزی که با نام آن ماه همنام شود، جشنی برگزار می‌شود. جشن فروردینگان در روز ۱۹ فروردین (یعنی فروردین روز از فروردین ماه) برگزار می شود.
در این روز آیین خاصی در بزرگداشت روان درگذشتگان٬ بویژه در میان زرتشتیان یزد، با تشریفات خاصی برگزار می‌شود. در این جشن، زردشتیان سر مزار درگذشتگان خود می‌روند و هفت موبد لباس سپیدِ ویژه­ اجرای مراسم مذهبی بر تن کرده و اوستاخوانی می‌کنند، بیشتر هم سرودهایی از فروردین یشت می‌خوانند. شرکت کنندکان نیز با نیایش ِخود، بر روان و فروهر درگذشتگان درود می فرستند و برای خشنودی روان‌ها عود و کندر آتش می‌زنند و گل و گیاه و میوه و شمع و لرک (نوعی آجیل هفت مغز) بر سر مزار می‌گذارند و بعد از مراسم بین مردمان پخش می‌کنند و اگر کسی هم نذری دارد، در این روز نذرش را میان مردم پخش می‌کند. این مراسم در واقع گونه‌ای دعا یا در اصطلاح مسلمانان، فاتحه دسته جمعی برای شادی ارواح درگذشتگان است.